
نام: | |
ايميل: | |



بنام توي اي مهربان
مثل هميشه سکوت ،حرفي براي گفتن بايد باشد تا بتوان نوشت.
نه اينکه حرف نيست،اما حرفي که ديگران بتوانند فهم کنند.
شايد من ندارم.
اين همه در پس پرده سخن گفتم حتي فرياد زدم
اما گويي کسي نشنيد.
هيچ اميدي به وصال نيست
حتي درپس سايه ها
حتي درخيالي گنگ ،حتي درفهم کلمات
چگونه ميشود دوباره دراين فضاها نفس کشيد،جايي که نفس کشيدن را سخت کرده
سخت شده ،کاش ميشد آمد ،کاش ميشد
فراق، لحظه ها را جانکاه کرده وچون تبي سخت تمام وجودم را در برگرفته است
مرا از پس ان راه دور بخوان ،اي مهربان بلند تر بخوان.
بسوزد دلي که استعداد سوختن ندارد.
بميرد وجودي که ميل مردن ندارد.
آتش بگيرد جاني که جان آتش گرفتن ندارد.
ديد مجنون را يکي صحرا نورد
در کنار باديه بنشسته فرد
صفحه اي از ريگ و انگشتان قلم
مينويسد نام ليلي دم به دم
گفت: کي مجنون شيدا کيستي ؟
گو که سرگرم هواي چيستي؟
گفت : مشق نام ليلي ميکنم
خاطر دل را تسلي ميکنم
چون ميسر نيست ما را کام او
عشق بازي ميکنم با نام او ....