
نام: | |
ايميل: | |
آنگاه که پيکرم برزمين بود ملائک در آسمان وناله مادري که فرزندش را صدا ميزد ومن ايستاده در ميانه زمين وآسمان او را ديدم که کودکي خردسال را بردستانش حمل ميکرد ونگاههاي مضطرب خواهرم راديدم وناله هاي غريبانه مادر طفل را شنيدم ومن برخاک بودم وصداي او برآسمان وناله بلند ملائک که برتمام افلاک بود وهمه گويي نازل شده برزمين ومن بربام اسمان خدارا رافرياد ميکردم ودردستان بالاي سرش طفلي شش ماهه آنچنانکه خلق آنسوي ميدان او راببينند وفرياد دادخواهي او براي طفل شش ماهه از براي طلب آبي که عطش طفل را فرو نشاند ومن علي را ديدم که در تمام صفحات هفتگانه آسمان بود ونگاه برفرازي بلند تر داشت ولبخند مي زند علي همان اصغر شش ماهه او و از آنسوي ميدان تيري سه شعله در کمان و مردي با نگاه تيز برنده وقلبي تيره تر از سياهي آسمان ومن آسمان را ديدم که خون مي باريد واصغر را که سيراب شده بود در ميان دستان پدر بال و پر مي زد حال علي اصغر مرا ديد ومن در ميانه آسمان وزمين به لبخند مهربان او پاسخ دادم دستانم را خواستم باز کنم تا اورا از آغوش حسين باز گيرم اما...
مولايم را ديدم که خون اصغر را به آسمان فرستاد تا بدرقه راه فرزند باشد وخداوند هديه او را بپذيرد ،حال مولايم مرا مي بيند ومن سربه زير مي اندازم شرمنده ام پسر فاطمه شرمنده ام ،آسمان مي غرد ،نعره مي زند وا فريادا وافرياداي ملائک برافلاک است
صداي سيلي محکم باد که برصورت نيلي زمين ميخورد مويه هاي غريبانه آب که دردستان ديو اسير گشته استفآسمان برزمين سجده ميکند ومن در ميانه اسمان وزمين فرود ميآيم فوج فوج ملائک برزمين سجده ميکنند نور است نور که برزمين فرو د آمده خورشيد خجل از اين همه روشنايي درپس حجاب فرو ميرود چه قدر غريبانه ميگريد اين بانو صداي نعره آسمان بلند است زمين مي لرزد زينب ميدود ومن نيز به سوي او ميخوام زينبم خواهرم بمان مرو زودتر از او ميرسم
وا فريادا حسين وامصيبتا حسين چشمان زينب را مي خواهم بگيرم تا نبيند اما با کدامين دست ومن در ميانه زمين وآسمان خدا يا به فريادم برس
حسين تنهاست مولايم در ميانه قتلگاه تنهاست
وامصيبتا زينب خواهرم
دستي ندارم که مولايم را ياري کنم
کاش عباس صدها بار بجاي تو بميرد کاش خورشيد خاموش گردد کاش زمين از هم فرو پاشد کاش زينب نبيند
ام ابيها مادرم زهرا خجل از روي توام
من در ميانه زمين وآسمان وحسين را در مسلخ عشق قرباني ميکنند وتو گويي خورشيد را سر مي برند وشب رابراي خويش به ارمغان مياورند
فوج فوج ملائک به زمين آمده اند اين رستاخيز عظيم را به تماشا نشسته اند
خدا به اين عشق بازي مينگرد وبرملائک بخاطر وجود حسينش فخر ميکند
ودر تمام صفحات آسمان لبخند اين معشوق را خواهيد ديد واين عاشق که در راه معشوق مصلوب شده است ومسلح شده به پاي بوس خدا مي رود
محمد است که ستوده مي شود بخاطر اين حسينش چه نيک قرباني آورده اي حسين را از براي احياي حق به صليب مي کشند و مريمش را به اسيري مي برند
وتو درتمام صفحات آسمان حسين را خواهي ديد که ملائک او را به بالا مي برند و گرگ صفتان ميانگارند که او را کشته اند وتمام تاريخ را از او پاک کرده اند حال آنکه حسين در زمان جاري شد به رنگ ارغواني عشق و هرگاه خواستند مسيح را مصلوب کنند از براي عشق بازي با معبود وحق را پابرهنه سرببرند وماه را به اسيري برند وستارگان را به غل وزنجير کشند ياد حسين در اذهان جاري خواهد شد و لعن ونفرين خلق است که برخفاشان شب روا ميشود
ومن خجل ازحسينم واو سرشار از عشق ومست از شراب طهورا به سويم ميايد ومرا مي بويد واين بيش از همه وقت شرمسارم ميکند
برادرم عباس
ومن ميان آسمان وزمين وزينب به اسارت روان وتو گويي خورشيد وماه را اسيرکرده اند وتو گويي اين همه رقيه که به اسارت مي روند ستاره هاي اسمانند که زنجير شده اند و هرروز وهرروز تکرار ميشود وهرروز هرروز عاشوراست و خورشيد را سرميبرند در صلاه ظهر واسمان را بي فروغ يار مي کنند وهرغروب خيمه ها را اتش مي زنند وغارت مي کنند وتو گويي جانم را مي گبرند ومن هرروز در پهنه اسمان نگار اينهمه غمم که برزينب روا مي رود ورقيه که خرد است براي اسارت رفتن وزنجير کشيدن
هرروز اسمان غمگين اين مصيبت است وتو اينهمه اشک را ميبيني ؟از براي مصيبت هاي فاطمه وعلي است از براي فرزندان علي است

آن مرد عاشق بود آن بازي عشق و آن حريف خدا.دور، دور آخر بود و بازي به دستخون رسيده بود. آن مرد زمين را سبز مي خواست . دل را سبز مي خواست.انسان را سبز.زيرا بهشت سبز است و روح سبز و ايمان سبز...
ولايت علي بن ابي طالب (ع) ولايت خدا و محبت او عبادت خدا و پيروي از او فريضه اي از جانب خدا است .
پيامبر اکرم (ص)

خداوند پس از غدير خم براي کسي حجت و عذري باقي نگذاشت .
حضرت فاطمه زهرا (س )
"ستايش مخصوص خداوند است از او کمک مى خواهيم و به او ايمان مى آوريم و بر او توکل مى کنيم و از شر نفس و بدى کردارمان به او پناه مى بريم ، خدايى که هدايت کننده اى نيست آنکه رااو گمراه سازد و گمراه کننده اى نيست هر که را او هدايت کند گواهى مى دهم که معبودى جزخداى يگانه نيست و محمد بنده و فرستاده اوست."
"من پيش از شما به حوض کوثر مى رسم و شما در کناره حوض بر من وارد خواهيد شد،حوضى که عرض آن به اندازه فاصله صنعا تا بصرى است ، و در آن جامهايى است از نقره به شماره ستارگان،
حال بنگريد که پس از من با دو ميراث گرانبها چگونه رفتار مى کنيد."
مردى از ميان جمعيت فرياد برآورد: يا رسول اللّه ! آن دو چيز گرانبها چيست ؟
فرمود: يکى از آن دو که بزرگتر است ، کتاب خداست يک طرفش در دست خدا و طرف ديگرش به دست شماست ، پس آن را محکم نگه داريد تا گمراه نشويد و ديگرى که کوچکتر است ، عترت و خاندان من است و خداى نيکى کننده آگاه به من خبر داده است که اين دو هرگز از هم جدا نمى شوند، تا در لب حوض در قيامت به من رسند من هم از خدا همين را خواسته ام، پس شما ازآنها پيشى نگيريد که هلاک مى شويد و از آنها وا نمانيد که هلاک مى شويد."
سپس دست على (ع )را گرفت و بلند کرد، آنگاه فرمود: اى مردم! چه کسى نسبت به مؤمنان از خود ايشان سزاوارتر است ؟
گفتند: خدا و رسولش بهتر مى دانند.
فرمود: خدا مولا و سرپرست من است و من مولا و سرپرست مؤمنانم و من نسبت به مؤمنين ازخود ايشان سزاوارترم پس هر کس من مولا و سرپرست اويم ، على مولا و سرپرست اوست." اين جمله را سه بار تکرار کرد.
سپس گفت : "خداوندا! دوستى کن با هر کس که با على دوستى کند، و دشمنى کن با هر کس که على را دشمنى کند، دوست بدار هر کس که على را دوست مى دارد، و دشمن دار هر کس او رادشمن مى دارد، يارى کن هر کس را که ياريش کند و بى ياور بگذار هر کس تنهايش گذاردو حق را همواره با على بدار هر طرف که باشد .
اى مردم بايد حاضران، اين پيام را به غايبان برسانند."
چون خطبه نبوى به پايان رسيد امين وحى براى بار دوم نازل شد و او را به اين پيام مفتخر ساخت:
"امروز دين شما را کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام کردم و راضى شدم که اسلام دين شما باشد
(اسلام را به عنوان دين براى شما پسنديدم)"
پيامبر اکرم(ص) پس از دريافت اين پيام مسرت بخش ، فرمود:"اللّه اکبر! که دين کامل و نعمت تمام گشت و پروردگارم به رسالت من و ولايت على بعد از من راضى شد" .