
نام: | |
ايميل: | |
در باغ شهادت باز باز است
در باغ شهادت باز باز است
در باغ شهادت باز باز است
در باغ شهادت باز باز است
من اخر طاقت ماندن ندارم
خدا يا تاب جان کندن ندارم
دلم تا چند يارب خسته باشد؟
در لطف تو تاکي بسته باشد؟
بيا باز امشب اي دل در بکوييم
بيا اينبار محکم تر بکوبيم
مکوب اي دل به تلخي دست بر دست
در اين قصر بلور آخر کسي هست
بکوب اي دل که اينجا قصر نوراست
بکوب اي دل مرا شرم حضور است
بکوب اي دل که غفار است يارم
من از کوبيدن در شرم دارم
بکوب اي دل که جاي شک و ظن نيست
مرا هرچند روي در زدن نيست
کريمان گرچه ستار العيوبند
گداياني که محبوبند خوبند
بکوب اي دل مشو نوميد از اين در
بکوب اي دل هزاران بار ديگر
دلا پيش آي تا داغت بگويم
به گوشت قصه اي شيرين بگويم
برون آئي اگر از حفره راز
برويت مي گشايم سفره راز
نميدانم بگويم يا نگويم
دلا بگذار تا حالا نگويم
ببخش امشب اي خوب ناتوانم
خطا در رفته از دست زبانم
لطيفا رحمتا ور من ضعيفم
قوي تر از من است امشب حريفم
شبي ترک محبت گفته بودم
ميان دره شب خفته بودم
ني ام از ناله شيرين تهي بود
سرم بر خاک طاقت سر نمي سود
زبانم حرف با هر حرفي نيمزد
سکوتم ظرف بر ظرفي نيمزد
نگاهم خار در جائي نمي کوفت
به چشمم اشگ غم پائي نمي کوفت
دلم در سينه قفلي بود محکم
کليد ش بود در درياچه غم
اميدم گرد اميدي نمي گشت
شبم دنبال خورشيد ي نمي گشت
حبيبم قاصدي از پي فرستاد
پيامي با بلوري مي فرستاد
که ميدانم ترا شرم حضور است
مشو نوميد اينجا قصر نور است
الا اي عاشق اندوهگينم
نميخواهم ترا غمگين ببينم
اگر آه تو از جنس نياز است
در باغ شهادت باز باز است
در باغ شهادت باز باز است
در باغ شهادت باز باز است
در باغ شهادت باز باز است