RSS  | Atom  | خانه | ارتباط با من | درباره من | پارسي بلاگ|مجموع بازديدها: 9201 | بازديدهاي امروز: 5| بازديدهاي ديروز: 43
درباره خودم
آواز پرجبرئيل
مدير وبلاگ : باران غريب[73]
نويسندگان وبلاگ :
روایت (@)[9]

مريم
مريم (@)[3]


دلم مي خواد که چنان باشم که ديگران چون به من بنگرند مرا نبينند .بلکه خدارا ببينند.الهي اينچنين شود
لوگوي وبلاگ
پيوندهاي روزانه
مطالب قبلي
موضوعات
لينک هاي دوستان
کوثر
اسوه
پري براي پريدن
جاهد
خط سرخ شهادت
حبل المتين
سايت جامع دفاع مقدس(ساجد)
سيمرغ
رنگين کمان يک رنگ
*... بگو به آن که ، دل از بار غم گران دارد ...*
گنجينه قصار
اتش عشق
روزان نوشت
دوستانه و صميمانه. Pen pal يعني دوستي که برايت مي نويسد...
صداي نسل نو
سجاده اي پر از ياس
پيغام سروش
ماصاحب داريم
عکس فوري
مباني مهندسي کامپيوتر
شهيد مرتضي بصيري
کالبد شکافي جون مرغ تا ذهن آدميزاد !
پوست کلف
شيعه مذهب برتر
حسني وب
آقاشير
مهر بر لب زده
نسل برتر
به خود آييم و بخواهيم،‏که انسان باشيم...
منطقه ممنونعه
شميم
زير آسمان خدا
جاده خدا
پنجره
کوثر
خط سوم
ترنم باروني
رويش
کبوترانه
پاک ديده
پرهيزگار عاشق است !
عطش
خلوت تنهايي
خلوت تنهايي
سال نوآوري و شکوفايي
نکته هاي زندگي
بابهار
آسمان اتش
لينک باکس هاي رايگان لينک
انتظار
کوثر110
ارميا
توکاي شهر خاموش
وقايع
هيئت حضرت علي اکبر(ع)
پنجره
پيامبراعظم
پلاک
موقتا عنوان نداره
فؤاد
اينجا پرنده...
ولايت
عقل وعشق
عدل الهي Divine Justice
کشکول صادق
تجربيات من درپروژه
تجربيات من در مديريت پروژه
بازي بزرگان
اردو
در حريم اهل بيت(ع)
شميم نينوا
بيا مهدي با ترنم باران...
فرشته مهر
ايده هاي اخلاقي نوين
abdekhoda1000
ايران سرزمين بلند
نکته هايي از قرآن
مصباح سبز
شهادت
علم وعرفان
لوح دل(شهيد ايليا)
ناريانا2
روايت
ايده هاي اخلاقي نوين
بيقرارنامه
ترنم باران
لينکستان -محور
دم مسيحائي
هيئت بقيه الله شهيديه
لوگوي دوستان
اشتراک

نام:

ايميل:

 
موسيقي وبلاگ
ياهو
   1   2   3      >

درچه مواردي واجب است وضوداشته باشيم؟


1.نمازهاي واجب(غيرازنمازميت)،


2.طواف واجب کعبه،


3.سجده وتشهدفراموش شده،


4.تماس بدن بانوشته قران واسم خداوند،


5.نذرياعهد ويا قسم خورده باشد که وضو بگيرد.




نويسنده: روایت(چهارشنبه 19/2/1386 :: ساعت 2:0 عصر)

اي يکه سوار شرف ، اي مردتر از مرد


بالايي من! روح تو درخاک چه ميکرد؟


مي گفت:بمان! -عشق چنين گفت که بشتاب-


مي گفت:برو! -عقل چنين گفت که برگرد-


ديروز يکي بودم با تو ، ولي امروز


تو نورتر از نوري و من گرد تر از گرد


يک روز اگر از من و عشق تو بپرسند


پيغمبرتان کيست؟بگو درد بگو درد


اي چشم و زبان شهدا هيچ زباني


چون حنجره ات داغ مرا تازه نميکرد!


                                            عليرضا قزوه-قطارانديمشک


 




نويسنده: روایت(چهارشنبه 19/2/1386 :: ساعت 1:0 عصر)

شاعري بارامانت نتوانست کشيد


تکيه بربالشي از عرفان داد


تاجري اهل سلوک


باسلاح خودکار


پاي منقل جان داد


سيدحسن حسيني




نويسنده: روایت(سه‏شنبه 18/2/1386 :: ساعت 1:0 صبح)

تنهايي، تنها دارايي‌ آدم‌ها


  

نامي‌ نداشت. نامش‌ تنها انسان‌ بود؛ و تنها دارايي‌اش‌ تنهايي.گفت: تنهايي‌ام‌ را به‌ بهاي‌ عشق‌ مي‌فروشم. کيست‌ که‌ از من‌ قدري‌ تنهايي‌ بخرد؟ هيچ‌کس‌ پاسخ‌ نداد.گفت: تنهايي‌ام‌ پر از رمز و راز است، رمزهايي‌ از بهشت، رازهايي‌ از خدا. با من‌ گفت‌و گو کنيد تا از حيرت‌ برايتان‌ بگويم.



هيچ‌کس‌ با او گفت‌وگو نکرد.
و او ميان‌ اين‌ همه‌ تن، تنها فانوس‌ کوچکش‌ را برداشت‌ و به‌ غارش‌ رفت. غاري‌ در حوالي‌ دل. مي‌دانست‌ آنجا هميشه‌ کسي‌ هست. کسي‌ که‌ تنهايي‌ مي‌خرد و عشق‌ مي‌بخشد.
او به‌ غارش‌ رفت‌ و ما فراموشش‌ کرديم‌ و نمي‌دانيم‌ که‌ چه‌ مدت‌ آنجا بود.
سيصد سال‌ و نُه‌ سال‌ بر آن‌ افزون؟ يا نه، کمي‌ بيش‌ و کمي‌ کم. او به‌ غارش‌ رفت‌ و ما نمي‌دانيم‌ که‌ چه‌ کرد و چه‌ گفت‌ و چه‌ شنيد؛ و نمي‌دانيم‌ آيا در غار خوابيده‌ بود يا نه؟
اما از غار که‌ بيرون‌ آمد بيدار بود، آن‌قدر بيدار که‌ خواب‌آلودگي‌ ما برملا شد. چشم‌هايش‌ دو خورشيد بود، تابناک‌ و روشن؛ که‌ ظلمت‌ ما را مي‌دريد.
از غار که‌ بيرون‌ آمد هنوز همان‌ بود با تني‌ نحيف‌ و رنجور. اما نمي‌دانم‌ سنگيني‌اش‌ را از کجا آورده‌ بود، که‌ گمان‌ مي‌کرديم‌ زمين‌ تاب‌ وقارش‌ را نمي‌آورد و زير پاهاي‌ رنجورش‌ درهم‌ خواهد شکست.
از غار که‌ بيرون‌ آمد، باشکوه‌ بود. شگفت‌ و دشوار و دوست‌ داشتني. اما ديگر سخن‌ نگفت. انگار لبانش‌ را دوخته‌ بودند، انگار دريا دريا سکوت‌ نوشيده‌ بود.
و اين‌ بار ما بوديم‌ که‌ به‌ دنبالش‌ مي‌دويديم‌ براي‌ جرعه‌اي‌ نور، براي‌ قطره‌اي‌ حيرت. و او بي‌آن‌ که‌ چيزي‌ بگويد، مي‌بخشيد؛ بي‌آن‌ که‌ چيزي‌ بخواهد.
او نامي‌ نداشت، نامش‌ تنها انسان‌ بود و تنها دارايي‌اش، تنهايي.




نويسنده: باران غريب(دوشنبه 17/2/1386 :: ساعت 3:48 عصر)

       امروز قبله اول مسلمين به دست اسرائيل،اين غده سرطاني خاورميانه افتاده است 


      ،امروز برادران فلسطيني و لبناني عزيز ما را با تمام قدرت ميکوبد و به خاک و خون ميکشد،


امروز اسرائيل با تمام وسائل شيطاني تفرقه افکني ميکند،


بر هر مسلماني لازم است که خود را عليه اسرائيل مجهز کند.


امام خميني(ره)          




نويسنده: روایت(يکشنبه 16/2/1386 :: ساعت 2:19 عصر)

   1   2   3      >

ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ