پنج چيز است که تا جمع نگردد
با هم هست خطاط شدن نزد امر محال
دقت طبع و وقوفي زخط و خوبي دست
طاقت محنت و اسباب کتابت به کمال
گر از اين پنج يکي راست قصوري حاصل
ندهد فايده گر سعي نمايي صد سال

نام: | |
ايميل: | |

شايد ديگر مرا نشناسي!شايد مرا به ياد نياوري ،
اما من خوب تو را ميشناسم .
ما همسايه شما بوديم و شما همسايه ما
و همه مان همسايه خدا.
يادم مي آيد گاهي وقت ها مي رفتي و زير بال فرشته ها قايم ميشدي .
و من همه آسمان را دنبالت ميگشتم،
تو مي خنديدي و من پشت خنده ها پيدايت ميکردم.
خوب يادم هست که آن روزها عاشق آفتاب بودي .
توي دستت هميشه قاچي از خورشيد بود ، نور از لاي انگشت هاي نازکت ميچکيد .
راه که ميرفتي ردي از روشني روي کهکشان مي ماند.
يادت مي آيد؟گاهي شيطنت مي کرديم و مي رفتيم سراغ شيطان.
تو گلي بهشتي به سمتش پرت ميکردي و او کفرش در مي آمد .
اما زورش به ما نمي رسيد .
فقط ميگفت: همين که پايتان به زمين برسد ، ميدانم ،
چطور از راه به درتان کنم.
تو شلوغ بودي ، آرام و قرار نداشتي . آسمان را روي سرت
ميگذاشتي و شب تا صبح از اين ستاره به آن ستاره مي پريدي و
صبح که ميشد در آغوش نور به خواب ميرفتي.
اما هميشه خواب زمين را ميديدي .
آرزويي، روياهاي تو را قلقلک ميداد.
دلت ميخواست به دنيا بيايي و هميشه اين را به خدا مي گفتي و
آن قدر گفتي و گفتي تا خدا به دنيايت آورد . من هم همين کار را کردم ،
بچه هاي ديگر هم ، ما به دنيا آمديم و همه چيز تمام شد .
تو اسم مرا از ياد بردي و من اسم تو را .
ما ديگرنه همسايه هم نبوديم و نه همسايه خدا.
ما گم شديم و خدا را گم کرديم ...........
دوست من ، همبازي بهشتي ام !
نمي داني چقدر دلم برايت تنگ شده .
هنوز آخرين جمله خدا توي گوشم زنگ ميزند:
از قلب تو تا من يک راه مستقيم است، اگر گم شدي از اين راه بيا.
بلند شو ، از دلت شروع کن .
شايد دوباره همديگر را پيدا کنيم.
منتخب احاديث حج
سيّدعلى قاضى عسکر
پيشگفتار
يا ربّ اين کعبه مقصود تماشاگه کيست *** که مغيلان طريقش گل و نسرين من است
حج در لغت به معناى قصد و در اصطلاح آهنگ خانه خدا کردن، و يکى از آيين هاى مهمّ دينى مذهبى مسلمانان است.
مغناطيس کعبه همه ساله ميليون ها مسلمان را از گوشه و کنار جهان به سوى خود جذب مى کند تا با انجام اعمال و مناسک و رعايت يک سلسله مقررات ويژه، در يک عمليّات تمرينى، براى تحقق زندگى توحيدى شرکت کنند و قدرت و عظمت اسلام را در برابر ديد جهانيان به
نمايش بگذارند.
در اين همايش عظيم، مسلمانان با نژادها و رنگ هاى گوناگون، کنار کعبه گردهم مى آيند تا از رهگذر آشنايى با يکديگر، به توحيد کلمه و همسبتگى و اتحاد جوامع اسلامى دست يابند.
حج جلوه گاه معنويت، شور و شعور، تعبد و بندگى،
شهامت و ايثار، وحدت و ذکر و بالأخره ارتباط و پيوند با خدا است. از اين رو توفيق انجام چنين سفرى، فرصتى مغتنم براى
خداجويان است تا از نظر روحى و اخلاقى خود را پالايش نموده، دگرگونى و تحوّل سازنده اى در جان و روح آنان پديد آيد.
در آموزه هاى رسول خدا(صلى الله عليه وآله) و پيشوايان دينى، نکات آموزنده فراوانى وجود دارد که مى تواند زائران وادى نور
را در بهره بردارى هرچه بيشتر از فرصت ها يارى دهد. در اين آموزه ها به حاجيان توصيه شده است تا پيش از سفر، از گناهان
فاصله گرفته، جان خود را با آب توبه بشويند، هزينه هاى سفر را از مال حلال و پاک تأمين نمايند، با خويشان و بستگان و
دوستان و همسايگان خداحافظى نموده، حلاليت بطلبند و پس از جلب رضايت آنان، گام در اين راه بگذارند. سفر را با نام و
ياد خدا و با هدف خداخواهى و خداجويى آغاز کنند و در طول سفر نيز از گناه و نافرمانى پروردگار دورى جسته، مراقب خود
باشند و... .
اين دستور العمل ها و عمل به آن ها، موجب مى شود تا در حاجى يک تحول و دگرگونى اساسى پديد آيد و در نتيجه از گذشته
احياناً غلط و نادرست خويش فاصله گرفته، خود را براى يک زندگى صحيح و اسلامى آماده سازند.
خانه کعبه خانه دل هاست *** ساحت قدس و جلوه گاه خداست
نيکبخت آن که همچو پروانه *** در طواف است گرد آن خانه
در روايات، هدف از حج ايجاد فلاح و رستگارى و تحوّل روحى و اخلاقى در زائران و نزديک شدن
آنان به خداوند ذکر شده است.
اگر حج گزاران با هدف تحوّل روحى و اخلاقى و اصلاح خود، گام در اين مسير الهى بگذارند، با توجّه به جمعيّت انبوهى که همه
ساله به عمره و حج مشرف مى شوند، بى شک اين تحوّل به خانواده ها و جامعه نيز منتقل خواهد شد.
هر مسلمانى که به حج مى رود، اگر تصميم بگيرد که در طول سفر و هنگام بازگشت، اخلاق اسلامى را مراعات نموده، از کارهاى حرام بپرهيزد و واجبات دينى را آن گونه که خداوند مى خواهد انجام دهد و همين فکر و انديشه را به فرزندان و خويشان و دوستان و همکاران خود نيز منتقل کند، قطعاً در جامعه تحوّل اخلاقى مهمّى رخ خواهد داد و دشمنان در تهاجم فرهنگى خود ناکام خواهند شد.
مجموعه حاضر، بخشى از آموزه هايى است که معصومان(عليهم السلام) به عنوان راهنمايى زائران خانه خدا بيان
فرموده اند. اميد است با عمل به آن، خود را به حضرت حق نزديک و از برکات و نورانيت اين سفر الهى و معنوى کاملا بهره مند گردند.
اى خداى مقصد و مقصود من *** اى تو هم سوداى من هم سود من
خواب و بيدارى من از بهر تو است *** الفت و آزادى ام در شهر تو است
من ندارم حاجتى جز روى تو *** من نجويم مقصدى جز کوى تو
از تو غير از تو ندارم حاجتى *** جز به ذکر تو نبينم راحتى
تشنه ام سيرابيم در دست تو است *** تابش و بينائيم پابست تو است
خسته ام آسايش جانم تويى *** درد دارم درد و درمانم تويى
سيّدعلى قاضى عسکر
وجوب حج
قال على(عليه السلام):
«فَرَضَ عَلَيْکُمْ حَجَّ بَيْتِهِ الْحَرَامِ الَّذِي جَعَلَهُ قِبْلَةً لِلاَْنَامِ».(1)
«خداوند حجّ خانه با احترام خويش را که قبله مردمانش قرارداده است، بر شما واجب گردانيد.»
قال على(عليه السلام):
«فَرَضَ حَجَّهُ وَأَوْجَبَ حَقَّهُ وَکَتَبَ عَلَيْکُمْ وِفَادَتَهُ فَقَالَ سُبْحَانَهُ: } وَ لِلّهِ عَلَى النّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلا وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ
اللّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعالَمِينَ{ .(2)
«خداوند حجّ را واجب و اداى حقّ آن را
لازم و زيارتش را بر شما مقرّر ساخت، پس
فرمود:
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ نهج البلاغة: خ1
2 ـ وسائل الشيعه: 11/15 ـ نهج البلاغه: خ1
در نهج البلاغه «فَرَضَ حَقَّهُ وَ أَوْجَبَ حَجَّهُ...» آمده است.
حقّ خداوند بر مردمانى که توان رسيدن به آن خانه را دارند، آن است که حجّ خانه خدا را بجاى آورند و آن کس که کفر پيشه کند،
پس همانا خداى از تمامى جهانيان بى نياز است.
فلسفه حجّ
قال على(عليه السلام):
«جَعَلَهُ سُبْحَانَهُ عَلامَةً لِتَوَاضُعِهِمْ لِعَظَمَتِهِ وَاِذعانَهُمْ لِعِزَّتِهِ».(1)
«خداوند حجّ را نشانه قرار داد تا بندگان در برابر عظمت او فروتنى نموده، به عزّت و بزرگوارى پروردگار اعتراف کنند.»
قال عَليّ(عليه السلام):
«جَعَلَهُ سُبْحَانَهُ لِلاِْسْلامِ عَلَماً وَ لِلْعَائِذِينَ حَرَماً».(2)
«خداوند حجّ و کعبه را نشان و پرچمى براى اسلام
قرار داد و براى پناه آورندگان، آنجا را خانه امن
ساخت...»
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ نهج البلاغه، خ1
2 ـ وسائل الشيعة: 11/15 ـ نهج البلاغه: خ1
او خوشبخت بود. چون هيچ سؤالي نداشت. اما روزي سؤالي به سراغش آمد. و از آن پس خوشبختي ديگر، چيزي کوچک بود.
او از خدا معني زندگي را پرسيد. اما خدا جوابش را با سؤال خودش داد و گفت: «اجابت تو همين سؤال توست. سؤالت را بگير و در دلت بکار و فراموش نکن که اين دانهاي است که آب و نور ميخواهد.»
او سؤالش را کاشت. آبش داد و نورش داد و سؤالش جوانه زد و شکفت و ريشه کرد. ساقه و شاخه و برگ. و هر ساقه سؤالي شد و هرشاخه سؤالي و هر برگ سؤالي.
و او که روزي تنها يک سؤال داشت؛ امروز درختي شد که از هرسرانگشتش سؤالي آويخته بود. و هر برگ تازه، دردي تازه بود و هر باز که ريشه فروتر ميرفت، درد او نيز عميقتر ميشد.
فرشتهها ميترسيدند. فرشتهها از آن همه سؤال ريشهدار ميترسيدند.
اما خدا ميگفت: «نترسيد، درخت او ميوه خواهد داد؛ و باري که اين درخت ميآورد. معرفت است.
فصلها گذشت و دردها گذشت و درخت او ميوه داد و بسياري آمدند و جوابهاي او را چيدند. اما دردل هر ميوهاي باز دانهاي بود و هر دانه آغاز درختيست. پس هر که ميوهاي را برد دردل خود بذر سؤال تازهاي را کاشت.
«و اين قصه زندگي آدمهاست» اين را فرشتهاي به فرشتهاي ديگر گفت.
پنج چيز است که تا جمع نگردد
با هم هست خطاط شدن نزد امر محال
دقت طبع و وقوفي زخط و خوبي دست
طاقت محنت و اسباب کتابت به کمال
گر از اين پنج يکي راست قصوري حاصل
ندهد فايده گر سعي نمايي صد سال
تاريخچه خط و خوشنويسي در ايران
بر اساس کهن ترين اسناد و مدارک موجود ، پيرامون هنر خوشنويسي ، منطقه بين النهرين باستان را بايستي در زمره سرزمين هاي متمدن خواند. به گونه اي که دستاورد هاي مهمي براي بشريت داشته است .
سرزمين ايران به لحاظ نزديکي و همجواري با بين النهرين باستان بسياري از دقايق هنري و فرهنگي را از همديگر اقتباس نموده اند که تا حدودي خط پيش از اسلام ، ( خط ميخي باستان ) از خط ميخي بابلي اقتباس گرديده است . لذا بايستي سير تحول و تطور هنر خوشنويسي در ايران پيش از اسلام را بايد در فرهنگ بين النهرين باستان جستجو کرد . اما پيش از سومريان ملتهايي بوده اند که خط ميخي شان در امر کتابت پيشرو بوده و تا حدود زيادي تاثير گذار نيز بوده اند.
اولين خط بشر خط تصويري و يا انديشه نگاري نام دارد که توسط مصريان باستان به کار گرفته شده است . شالوده اين خط عبارتست از شکلهاي استليزه شده ( ساده شده ) و انتزاعي که به ترتيبي خاص و عموما در کنار نقاشي هاي ديواري در مقابر باستاني فراعنه براي انتقال مفاهيمي مورد استفاده قرار گرفته است .
بعد ها سومريان باستان توانستند خط ميخي را ابداع و تدوين نمايند . شالوده اين خط نيز عبارت بود از شکل هاي ميخ مانندي که حامل پيام ها و مفاهيم بودند .
بعدها در ديگر مناطق باستاني بين النهرين متنوع گرديد و تمدن هاي درخشاني چون آشور و بابل خط ميخي خاص خود را از آن اقتباس نمودند .
در ايران پيش از اسلام و حتي پيش از ورود آريايي ها در فلات ايران ، عيلاميان باستان به عنوان دولتشاهي مقتدر در همجواري بابليان خط ميخي را اقتباس و در امر کتابت به کار بستند که در تاريخ به خط ميخي عيلامي معروف است . عيلاميان منشياني ماهر بودند به طوري که در زمان هخامنشي بسياري از آنها در امر کتابت در دستگاه هخامنشي به کار گمارده شدند . و از اين خط براي اولين بار، خط ميخي پارسي در کنار دو خط ميخي بابلي و عيلامي در سنگ نگاره هاي بيستون به کار گرفته شد . بعد از هخامنشيان در زمان اشکانيان خط پهلوي تدوين گرديد.