سفارش تبلیغ
صبا
 
 
آوازپرجبرئیل
 
 
گفتگو با دانشمند در زباله دان، از گفتگوی با نادانان بر پشتیهای زربفات بهتر است . [امام کاظم علیه السلام] 
»» بر سر تربت من با می و مطرب بنشین تا به بویت ز لحد رقص کنان برخیز

اگر کسی مرا خواست

 بگو رفته کمی هوا بخوره                                                                                   
و اگر اصرار کرد
بگو برای دیدن

 

یاسهای وحشی رفته
و اگر باز هم سماجت کرد
بگو رفته است تا دیگر
باز نگردد

 

                    سلام  دوستان نائب الزیاره همه شما هستم انشاءالله کربلا-حلالمون کنید

 



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » باران غریب ( شنبه 87/7/27 :: ساعت 9:56 صبح )

»» عاشقان عیدتان مبارک باد

 

 

 

دلم تنگ است و دلتنگ اند دلتنگان و دل ریشان
شب قدر است، لبخندی بزن، مولای درویشان!
اگر همسو نمی‌گردند با فریادهای تو
نمی‌گریند دل ریشان، نمی‌چرخند درویشان
هنوز آن سوی دنیا قدر خوبی را نمی‌فهمند
فراوان‌اند بدخواهان و بسیارند بدکیشان
رها از خود شدم آن قدر این شب‌ها که پنداری
نه با بیگانگانم نسبتی باشد نه با خویشان
به مرگ زندگی!... من مرگ را هم زندگی کردم
جدا از زندگانی کردن این مرگ‌اندیشان
شب قدر است لبخندی بزن تا عید فطر من
تبسم عیدی من باد، بادا عیدی ایشان 

 



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » باران غریب ( چهارشنبه 87/7/10 :: ساعت 2:1 عصر )

»» تنها بهانه ای بود به یاد تو

بنام خدای شهیدان

خداراشکر میکنم که به من توفیق این را داده تا با بندگان خوبش به سرزمین غرب سفرکنم

ودر این سفر عجیب یاد روزهای کودکیم افتاده ام .

یاد انروز که شهید سعید پسر همسایه مان بی سرآمد وکبوترانش او رابدرقه کردند .یاد شهید ذوالفقار بخیر که مرد خدا بود ومهربان ،یاد شهید مراد بخیر که آنچنان سوخته بود که قابل تشخیص نبود .درمجنون شهید شده بود وتنها از او یک عکس باقی ماند که باتمام وجود لبخند میزد،یاد تاسوعای 63بخیر که تا سحر با عمه به انتظار نشستیم تاشهید مراد  بیایید واو چه سرافرازانه آمد

چقدر  کوچه های کودکیم شهیدپرور بود .یاد شهید جواد ابوالقاضی بخیر طلبه جوانی که همه بچه ها را به مسجد نیمه ساخت  محل می برد وبه آنان مهربانی کردند یاد میداد.

یاد آنها بخیر که در سرمای زمستان پیت نفتهای خانه هایشان را می بخشیدند ،نان گرم خانه را تقسیم می کردند، یاد دستهای پینه بسته شهید حنظله بخیر که تا صبح با بچه های محل بیدار می ماند تا مسجد بسازند .

ویاد کوچه های کودکی ام.

یاد اولین چادرم که شهید یاسر برایم خریده بود ،یاد کتابهای دانشگاهی اش بخیر که مرایاد داد، تا دانشجو شوم .یاد معلم خنده رویمان شهید مومنی تبار بخیر یاد همه بچه محله ایهامان بخیر که پول تو جیبی هاشان را به جبهه هدیه می کردند.

 

 یاد آنروزها که خوب بودن معنای والاتری داشت وعشق مثل آدامس در دهان هر کسی جویده نمی شد. مردی ومردانگی ،جوانی وزندگی معنی حقیقی داشت.

یاد آن چهره خاک آلوده وچشمان به خون نشسته از فرط خستگی و بیخوابی وآن شرم زیبا  در آن نیمه شب سالهای دور کودکی در آستانه درب ورودی خانمان که چهره ات را معصوم تر از همیشه کرده بود وآن همراهان خاکی پوش که از فرط خستگی که بنظر می آمد دیگر طاقت حرکت ندارند.وحضور معماگونه تان در آن نیمه شب سالهای دور وبازی کودکانه من که خواب را از سرم پرانده بود

چه بازی جالبی بود پنهان کردن پوتینهای شما وچه لجوجانه آبروی پاهای زخمی ات را بردم . با همه خردی ام فهمیدم که راه طولانی را آمده ای .که کتانی پاره ات حتی کفه ای نداشت برای پوشیدن  حالا فهمیده بودم که چرا کتانی ات را در زیر خرت وپرتهای پدر مخفی کرده بودی .

حس کردم کار شیطنت آمیز من ترا آزرده کرده اما هیچ به رو ی خود نیاوردی .چقدر در ان لباس خاکی دوست داشتنی بودی حتی باآن اسلحه برای دخترک ترسو مثل من هم وحشتناک نمی نمودی.

به تکه نان وپنیری بسنده کردید  .نماز صبح را می خواندی که من در آن گوشه از پشت درب چوبی اتاق ترا مخفیانه نگاه می کردم .

چقدر از تو خجالت می کشیدم .راستش را بخواهی آمده بودم معذرت خواهی .بلند شدی لبخند مهربانی برلب داشتی .به سویم آمدی در کنارم زانو زدی .تا آمدم بگویم معذرت  می خوام .حرفم را قطع کردی .روسریم را درست کردی وبا ان همه خستگی سر به سرمن گذاشتی من تازه به سرذوق آمده بودم که پیشانیم را بوسیدی ورفتی وحالا من بربلندای کوهی در مریوان ایستاده ام دلم می خواهد تمام کودکیم را  فریاد بزنم . می بینی حتی حالا هم که به ظاهر بزرگ شده ام کارهایم کودکانه است .اما نه در اینجا زخم پاهایت را فهمیدم .دستان سرخ یخ زده ات رابارها بوسیدم وبارها الله اکبر گفتنت رابابانگ بلند شنیدم وخدایا چقدر دوستت دارم .

چقدر زود گذشت همانروزها که برای بچه های روستا کتاب می بردی وبرای بیماران دارو ،چقدر خوب به جوانان درست تفریح کردن را یاد می دادی.چقدر دلم برای آنهمه خدا تنگ شده ،فدای آن چشمهای خسته ات .کاش آنقدر بزرگ بودم که می توانستم یاریت کنم .حیف که دخترکی خرد وبازیگوش بیش نبودم.وتوچه استادانه مرا مجاب می کردی که آرام ومتین باشم .

اولین بار تو برایم کتاب قصه خواندی با مداد رنگی ام به من رنگها را یاد دادی .چقدر دلتنگ حضور نابت هستم

آخرین بار قبل از ازاد سازی خرمشهر بود من در میان کوچه مشغول بازی با همسالان خود بودم . ترا دیدم با آن بلوز سفید شلوار خاکی وپوتینهای مشکی وساکی کوچک در مقابلم زانو زدی ونشستی ،چقدر بلند قامت شده بودی با انکه برزمین زانو زده بودی.اما من تمام سرم را به سمت بالا بلند کرده بودم وتو را که بسیار نورانی ومهربانتر از همیشه  شده بودی ،را نگاه می کردم .رو سری ام را اینبار هم درست کردی ومدتی بیشتر با گره آن بازی کردی وگفتی خداحافظ مراقب خودت باش دایی، انگار چیزی می خواستی بگویی ولی نتوانستی چقدر پدرم نگران بود ترا تا سرکوچه بدرقه کرد ومادرم گریست ومن به آن پاهای خسته نگاه  می کردم که چون نسیمی بود که به سرعت از من دور می شد وتو برای آخرین بار از سرکوچه برایم دست تکان دادی ،ومن هنوز منتظرم چشم در انتهای کوچه دوخته ام.

خرمشهر آزاد شد ولی تونیامدی ومن حیران به دنبال تو بودم در میان خانه چند بار به اتاقت رفتم همه دوستانت را که به خانه آمده بودند خوب نگاه کردم شاید در میان آنها خود را مخفی کرده باشی اما نه تو را یافتم که خود را هم گم کردم

کار هر روزمن این بود که به باغچه پشت خانه  می رفتم برای تو گل می چیدم ودر لیوان آب می گذاشتم کنار پنجره اتاقت که بیایی ،که بیایی .اما تو هرگز نیامدی .

همه تو را که حتی جسم خاکی  برای تشیع نداشتی را به زمان وخاطرهها ی دور سپردند .اما من هرروز که بزرگتر شدم دلم بیشتر برای چشمهای خسته تو تنگ شد ،بارها برای یافتنت تا جنوب رفتم هر بار برای استقبال از تو ای نور تا معراج شهدا رفتم ولی تو نیامدی .

حالا یاد تو بیشتر مرا می سوزاند یاد غربت تو در میان خلق خاکی وتو یاسر من، ای کاش من هم چون تو بودم بزرگ وپاک وخدا همچون نسیم می آمد وگل وجودم را با خود می برد. این قصه تو بود برای من تا ارام بنشینم وگوش کنم ومن با آنکه پنج سال بیشتر نداشتم چقدر خوب همه حالات تو را در هنگام گفتن قصه ات  به یاد دارم .مثل یک معلم خوب مهربانی را یادم دادی ورفتی بی هیچ دلواپسی .

اما من گم شده ام وامروز بیشتر از همه آن دوران کودکی به تو نیاز دارم ایکاش مرایاد کنی بسیار یادم کنی ودستم را بگیری وبدان بیش از تمام دوران خردی ام امروز نیاز به یاری ات دارم

.من هنو زهم منتظرم

 

 

Image(342).jpg

 



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » باران غریب ( شنبه 87/7/6 :: ساعت 1:44 صبح )

»» عقل، عشق ومن



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » باران غریب ( پنج شنبه 87/7/4 :: ساعت 10:25 عصر )

»» علی(ع) شخصیتی که نمی شناسیم

دکتر علی شریعتی : چه رنجی بزرگ تر از اینکه ملتی عاشق علی باشد و عاقبت یزید را داشته باشد؟و چه رنجی بالاتر از اینکه کسانی که می بینیم در چه سطحی از معنویت، از آگاهی، از منطق و از انصاف هستند باید از علی و از مکتب علی سخن بگویند و مردم را با مکتب علی آشنا کنند؟ و چه رنجی بالاتر از اینکه در این دنیا یک ملتی، یک گروهی هست که مارک علی بر پیشانی سرنوشتش خورده و از فقر، از خواب، از تخدیر، از تفرقه و از کوتاه اندیشی، و از بدبینی، ضعف و ذلت رنج ببرد؟ و چه رنجی بالاتر از اینکه الان می بینیم نسل قدیم ما که به علی و به مذهب علی وفادار مانده، قدرت زایندگی خودش و حرکت خودش را از دست داده، به جمود و توقف دچار شده و نسل آینده را نمی تواند به تاریخ و فرهنگ و مذهب علی پیوند دهد و آنچه را که شهدای بزرگ شیعه و علمای بزرگ شیعه و بزرگان و فداکاران و مردم عاشق شیعه به این نسل سپرده اند نمی توانند به نسل بعد از خود انتقال دهند. این نسل کهنه میشود، فرسوده می شود و شده است، و دارد رو به زوال می رود و دارد میمیرد. و جانشین اش پوچی و جانشین اش فقر معنوی و جانشینش جهل و بریدگی و گسستگی با گذشته است. و با علی، الان در شرایط خاصی هستیم. هیچ شبی، هیچ لحظه ای بهتر از این شب و این لحظه نیست که چنین مساله ای مطرح شود. البته نه در چنین فرصتی و نه توسط کسی چون من. ولی چه باید کرد؟ به هر حال چنین پیش آمده. من فرصت این را ندارم و حال این را ندارم که خیلی با احساس حرف بزنم و خیلی با منطق و شمرده حرف بزنم. فقط شما از هر کلمه من مجموعه دردی را که در پشتش انباشته است، بفهمید.

فرصتی است که از دست می رود. یک نسل وسط بین نسل آینده و گذشته وجود دارد. همه امید ما و سرمایه ما همین است. همین گروهی که هنوز در جست وجوی مذهب خودشان هستند و هنوز دغدغه شناختن مذهب خودشان را دارند. و هنوز دوست دارند که علی را چهره راستین علی را بشناسند و مذهب علی را بشناسند و راهش را و مکتبش را بشناسند. اما آنچه که بر آنها عرضه می شود، برایشان قابل قبول نیست. فردا این نسل متوسط واسطه میان نسل گذشته و آینده فرهنگ مذهبی ما و فرهنگ استعماری آینده نسلی که به هر حال پیوسته به یک روح مذهبی بوده و نسل گسسته ای که پوک و پوچ پرورده خواهد شد، این نسل واسطه وجود دارد. این نسل همیشه نیست. این گروه همیشه نخواهند بود. این را به شما عرض کنم که 10 سال دیگر، 15 سال دیگر، 20 سال دیگر اگر حسینیه های ارشادی وجود داشته باشد در این مملکت و بگذارند که وجود داشته باشد و بهترین برنامه ها را هم برای جوانان و تحصیلکرده ها و دانشجویان و نسل دانشگاهی داشته باشد براساس مذهب دیگر مثل امروز این چنین ازدحام نخواهد شد. این چنین استقبال نخواهد شد. این چنین نخواهد بود که برای یک مجمع دینی هزاران دانشجو هفت ساعت و هشت ساعت در بدترین شرایط بیاید و به حرف مذهب گوش بدهد. دیگر دغدغه مذهبی در درونش نخواهد بود. اگر نجنبیم و اگر کاری نکنیم.

چنین وقت هایی است که حالتی هست و شرایطی هست و عده ای که هیچوقت نمی آیند به اینجور محیط ها و اینجور مجالس و اساساً مستمع عادی این مسائل نیستند، سرشان به زندگی فردی خودشان گرم است یا در مسائل شغلی یا علمی یا هر صنفی و گاه به گاه و سال به سال چنین شب هایی می آیند. اینها هستند که باید این پیام را بیشتر از همیشه بشنوند. این پیام را از طرف یک روحانی، یک عالم، یک استاد، یک مرجع... نه، نشنوید. از قول یک معلم بشنوید که مسیر را حس می کند با تمام وجودش و می بیند که دارد از دست می رود و می بیند که دیگر بیشتر از یک نسل فرصت نیست برای اینکه کاری بکند. علی این روح پرشگفتی که در همه ابعاد گوناگون و حتی ناهمانند بشری قهرمان است، امروز در میان شیعیان خویش چنین سرنوشتی دارد. (افسوس که چقدر زیبایی ها و عظمت ها در دست ملت هایی که لیاقت داشتنش را ندارند پامال میشود.)

و این امام راستین، شیر پیروز روزهای مدینه و روح تنها و دردمند شبهای نخلستان که رسالت خاصی در تاریخ دارد اکنون از همه وقت ناشناخته تر است و کاش ناشناخته می بود، که بدشناخته تر است.
ای کاش علی را اصلاً نمی شناختیم و محققان نخستین بار او را به ما می شناساندند.

درباره علی از جهات مختلف و ابعاد گوناگون می شود تحقیق کرد و بررسی هر بعد شخصیت وی مسائل خاص همان بعد را داراست. مثلاً به عنوان یک شیعه یا از نظر یک مورخ یا از دیدگاه فلسفی یا عرفانی و... غیره.

البته وقتی می گویم «علی» تنها به عنوان یک فرد و یک شخص نیست. گاه علی را به عنوان یک نفر یک ایمان و یک مذهب به کار می برم و مسلماً از کیفیت تعبیرم متوجه خواهید شد.

یکی از بزرگ ترین مسائلی که در تاریخ و جامعه ما مطرح است اسلام و تشیع است که بسیاری از ما بدان معتقدیم امٌا آن را به درستی نمی شناسیم. به مذهبی ایمان داریم که آشنایی درست و منطقی از آن نداریم. مثلاً به علی به عنوان یک امام، یک مرد بزرگ یک ابرمرد حقیقی و به عنوان کسی که همه احساس ها و تقدیس ها و تجلیل های ما را به خود اختصاص داده اعتقاد داریم و همیشه در طول تاریخ بعد از اسلام ملت ما افتخار ستایش او را داشته اما متاسفانه آن چنان که باید و شاید او را نشناخته است. زیرا بیشتر به ستایش او پرداخته است، نه شناختن او. از این روست که امروز باید بیشتر به سخنی گوش دهیم که علی را به عنوان یک انسان بزرگ، یک رهبر، یک امام و یک سرمشق می شناسد.

در تاریخ اسلام ستایش و تجلیل از علی شاید به اندازه لازم شده باشد. به طوری که ما بتوانیم کتابخانه های بزرگی از اشعار و مقالاتی را که در کرامات و مناقب علی سروده یا نوشته شده و در تجلیل از مقام و عظمت او در پیشگاه خداست ترتیب دهیم. اما متاسفانه وقتی دانشجوی من در این زمان و در این مملکت که کشور علی است از من میپرسد که برای شناختن علی چه کتابی بخوانم؟ و برای اینکه سخنان و نظریات و افکار و اعمال او را خوب بفهمم به چه متونی مراجعه کنم؟ من جواب درستی ندارم که به او بدهم.

بارها گفته ام و باز تکرار میکنم که انسان امروز به «شناخت» علی نیازمند است. نه به «محبت» و «عشق» به او زیرا «عشق و محبت» بدون «شناخت» نه تنها هیچ ارزشی ندارد بلکه سرگرم کننده و تخدیر کننده و معطل کننده نیز خواهد بود. کسانی که مردم را به نام محبت علی و عشق به مولی بدون شناختن مولی و فهم دقیق و درست سخن و راه و هدف او معطل و سرگردان می کنند نه تنها انسانیت و آزادی و عدالت را نابود می کنند بلکه خود این چهره های عزیز را نیز تباه می سازند و شخصیت خود علی را در زیر این تجلیل های بی ثمر مجهول نگه می دارند و باعث می شوند کسانی که تا آخر عمر در محبت مولی وفادار می مانند هرگز از سخن و راهنمایی های او بهره ای نگیرند و متوقف و منحط بمانند و آنهایی هم که کمی آگاه می شوند و با جهان امروز آشنا، اصولاً این گونه علی بی ثمر را و این محبت بی نتیجه را رها میکنند و به دنبال شخصیت های دیگر، الگوهای دیگر و رهبران دیگر می روند.

*این متن برگرفته از یک سخنرانی و دو کتاب دکترعلی شریعتی با عنوان های «علی حقیقتی بر گون اساطیر»، «پیروان علی و رنج هایشان» و «علی (مکتب، وحدت، عدالت)» است.

www.mesgari.persiangig.com/blog/audio/Ali-is-alone.WMA



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » باران غریب ( دوشنبه 87/7/1 :: ساعت 4:9 عصر )

   1   2      >
»» لیست کل یادداشت های این وبلاگ

یک اتفاق عجیب در تدفین فرمانده مدافع حرم: «میدانم زندهای! با تو
دلواپسی های من
ماهی پری
مثل یک نور سپید
سلام
[عناوین آرشیوشده]
 

>> بازدید امروز: 29
>> بازدید دیروز: 64
>> مجموع بازدیدها: 203651
» درباره من «

آوازپرجبرئیل
مدیر وبلاگ : باران غریب[132]
نویسندگان وبلاگ :
روایت (@)[18]

مریم (@)[5]


دلم می خواد که چنان باشم که دیگران چون به من بنگرند مرا نبینند .بلکه خدارا ببینند.الهی اینچنین شود

» پیوندهای روزانه «

به یادمادر [9]
سایت جامع دفاع مقدس (ساجد) [139]
شیوه تدریس درس هنر [114]
لوح دل [465]
[آرشیو(4)]

» آرشیو مطالب «
اردیبهشت 86
فروردین 86
مرداد 86
مهر 86
آذر 86
دی 86
بهمن 86
اسفند 86
فروردین 87
اردیبهشت 87
خرداد 87
تیر 87
مرداد87
شهریور87
مهر 1387
آذر 1387
دی 1387
مرداد 1388
اردیبهشت 1388
بهمن 1387
مهر 1388
آذر 88
دی 88
مرداد 89
مهر 89
دی 89
اردیبهشت 90
شهریور 90
خرداد 90
خرداد 91
خرداد 92
تیر 92
شهریور 92
بهمن 92

» لوگوی وبلاگ «


» لینک دوستان «
خسته عشق
جاده های مه آلود
..::* حامیان ولایت *::..
آقاشیر
پیغام سروش
عاشق آسمونی
کوثر
اسوه
کالبد شکافی جون مرغ تا ذهن آدمیزاد !
رویش
سجاده ای پر از یاس
xXxرنـــــــــــگـــــــــارنـــــــــــــــگ xXx
ماصاحب داریم
.: شهر عشق :.
رنگارنگه
نکته های زندگی

خط سوم
پاک دیده
مهر بر لب زده
عطش
پری برای پریدن
نهِ /دی / هشتاد و هشت
سیمرغ
مبانی مهندسی کامپیوتر
غزلیات محسن نصیری(هامون)
عکس فوری
ღ*چادریـــــــــــــ سایبریــــــــღ .¸¸.•*¨*ღ
آسمانی ها
خــــــــــــــــاطــــــــــــره هـــا
مسافر آسمان
مجله اینترنتی
منطقه ممنونعه
ارمیا
Chamran University Accounting Association
جامع ترین وبلاگ خبری
آرامش جاویدان در پرتو آموزه های اسلام
دوزخیان زمین
هیئت حضرت علی اکبر(ع)
پیامبراعظم
عدل الهی Divine Justice
صدای نسل نو
هیئت بقیه الله شهیدیه
مسافر آسمان
امیدزهرا omidezahra
در حریم اهل بیت(ع)
نکته هایی از قرآن
شیعه مذهب برتر
به یاد مادر
جاهد
شمیم
حبل المتین
خط سرخ شهادت
پنجره
کوثر
قرآن و اهل بیت(ع) تنها راه نجات
دم مسیحائی
راه آسمان کجاست؟
کبوترانه
اردو
*... بگو به آن که ، دل از بار غم گران دارد ...*
ولایت
گنجینه قصار
موقتا عنوان نداره
پوست کلف
وقایع
ایران جاوید
رایگان های اینترنت
موتور سنگین ... HONDA - SUZUKI ... موتور سنگین
تجربیات من درپروژه
تجربیات من در مدیریت پروژه
ترنم بارونی
عمومی
اتش عشق
عقل وعشق
تا ریشه هست،
دوستانه و صمیمانه. Pen pal یعنی دوستی که برایت می نویسد...
خلوت تنهایی
خلوت تنهایی
شمیم نینوا
زیر آسمان خدا
انتظار
::::: نـو ر و ز :::::
ترنم باران
حسنی وب
جاده خدا
رنگین کمان یک رنگ
توکای شهر خاموش
آسمان اتش
بابهار
سایت جامع دفاع مقدس(ساجد)
بیا مهدی با ترنم باران...
شیوه تدریس درس هنر
بازی بزرگان
سال نوآوری و شکوفایی
نسل برتر
به خود آییم و بخواهیم،‏که انسان باشیم...
کوثر110
روزان نوشت
شهید مرتضی بصیری
پرهیزگار عاشق است !
لینک باکس های رایگان لینک
پنجره
پلاک
اینجا پرنده...
کشکول صادق
فرشته مهر
ایده های اخلاقی نوین
abdekhoda1000
ایران سرزمین بلند
مصباح سبز
شهادت
علم وعرفان
لوح دل(شهید ایلیا)
ناریانا2
روایت
ایده های اخلاقی نوین
بیقرارنامه
لینکستان -محور

» صفحات اختصاصی «

» لوگوی لینک دوستان «


» وضعیت من در یاهو «
یــــاهـو
» موسیقی وبلاگ «

» طراح قالب «